259 روز لعنتـــی

٢۵٩ روز از آخرین مطلب این وبلاگ گذشت!

٢۵٩ روز مغزم پر شد از انواع دروغ، تهمت، ‌شبهه همراه با استدلال و منطق و برهان

٢۵٩ روز غم در کنار شادی

٢۵٩ روز استرس توام با آسایش

شدم جمع نقیضین انگار . قاطیِ قاطی

یکی از همکاران سازمان وبلاگش را نشانم داد، رفتم به ٨ سال قبل و اولین وبلاگی که در بلاگر داشتم. بعدش پرشین بلاگ و بلاگ اسکای

جمعهای وبلاگی => دوستیها و دعواهای وبلاگی => اردوهای وبلاگی => ازدواجهای وبلاگی

مشهد ، تنگه واشی ، پیتزا خوری قم جمکران،  مربای تاریخ مصرف گذشته نریمان ، آیدی مشترک یوسف و یاس (+ سوتیهای متعددم) ، کارت اینترنتی‌های داغون عمه،  قلیون کشی خونه پوریا ، کانکت شدنش عباس از فردوس با اکانت تهران !، لولک و بولک و ...

هر وقت بیکار بودیم یا حوصله امون سر رفته بود یا اصلا بدون دلیل و هوینجوری، خراب میشدیم خونه یوسف. آخه یوسف در جریان بود! (عجب جمله نغزی بود این جمله! نمیدونم کی برای ماله کشی روی سوتیهاش این جمله رو ابداع کرده بود!)

رنگمون ، رنگ خودمون بود، نه اون چیزی که الان بهمون تحمیل شده!( از بالا و پایین )

اصلا بی خیال گذشته! فرزند زمان خویشتن باش!

الان زمانه یه جور دیگه اس. بو بکش و ببین پول کجاست. خوشه نداری؟ سهام عدالت نگرفتی؟ عجب خری هستی! چرا فرم پر نکردی؟

به تو چه که رنگ سبز پرچمت رو  آبی میکنند! حتما چاپخونه مشکل داشته!

به تو چه که چیز میرِ اینوریها تو دهن اونوریها گیر کرده یا هاله نور اونوریها تو چشم اینوریها.

به تو چه که .....

به تو چه که .....

گفتم که. قاطی قاطیم.

:::::::‌  دلم هوای مشهد کرده :::::::::

  
نویسنده : سلمان ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۸
تگ ها : چیز ، مربا ، قلیون ، کوفت