يا حبيب ...

 

نسرشــته اند در گلم الا هواي دوست

سر تا به پاي من همه هست از براي دوست

 

تن از براي آنكه كشم بار او به جان

جان از براي آنكه نشانم به پاي دوست

 

دل از براي آنكه ببـندم به عشـق او

سر از براي آنكه نشانم به پاي دوست

 

چشم از براي آنكه ببينم جمال دوست

لب از براي آنكه بگويم ثنــاي دوست

 

دست از براي آنكه به دامان او زنم

پا از براي آنكه روم در رضاي دوست

 

گوش از براي حلقه و گردن براي طوق

يعني اسيرم و بنده ام و مبتلاي دوست

 

در سر خيال و مهر به دل ، سينه بهر راز

در لب دعا، ثنا به زبان ، ديده جاي دوست

 

...

 

اي فيض نوش باد ترا هر چه ميكشي

از جام عشق و باده مهر و وفاي دوست

 

  
نویسنده : سلمان ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٢
تگ ها :